تبلیغات
پویندگان دانش

دلایل عصمت انبیا

دلایل‌ شیعه‌ (امامیّه‌) بر عصمت‌ انبیاء:

علمای‌ شیعه‌ بر عصمت‌ انبیاء به‌ طور مطلق‌، دلایل‌ گوناگونی‌ اقامه‌ كرده‌اند كه‌ چند برهان‌ را به‌اختصار بیان می‌كنیم‌:

1ـ عصمت‌ انبیاء در قرآن‌: آیاتی‌ چند از قرآن‌ مجید بر عصمت‌ انبیاء دلالت‌ دارند از جمله‌: خداوند می‌فرماید: «ومن‌ یطع‌ الرسول‌ فقد اطاع‌ الله‌(نساء 80)؛ كسی‌ كه‌ از رسول‌ خدا و پیامبر او اطاعت‌ كند، همانا خدا را اطاعت‌ كرده‌ است‌».

همچنین‌ می‌فرماید: «و ما ارسلنا من‌ رسول‌ الا لیطاع‌ بأذن‌ الله‌(نشاء 64)؛ و ما هیچ‌ رسولی‌ به‌ سوی‌ شما نفرستادیم‌ مگراین‌ كه‌ به‌ اذن‌ پروردگار از او اطاعت‌ و پیروی‌ شود». و روشن‌ است‌ كه‌ اگر انبیاء دارای‌ مقام‌ عصمت‌ نبودند به‌ طورمطلق‌ و بدون‌ قید و شرط‌ به‌ اطاعت‌ از آن‌ها امر نمی‌شد و اطاعت‌ از آن‌ها در ردیف‌ اطاعت‌ از خداوند قرارنمی‌گرفت‌.

و در جای‌ دیگر خداوند می‌فرماید: «لقد كان‌ لكم‌ فی‌ رسول‌ الله‌ اسوة‌ حسنة‌(احزاب 21)؛ به‌ درستی‌ كه‌ رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) برای‌ شمااسوه‌ و الگوی‌ نیكویی‌ است.» و اسوه‌ بودن‌ در جمیع‌ مجالات‌ و امور فقط‌ با عصمت‌ مطلقه‌ سازگار است‌.

2ـ وثوق‌ و اطمینان‌ فرع‌ بر عصمت‌ است‌: انبیاء از طرف‌ خداوند برای‌ تبلیغ‌ و ارشاد و هدایت‌ بشر، مبعوث‌ شده‌اند وپیروی‌ از آنان‌ واجب‌ است. خداوند می‌فرماید: «قل‌ ان‌ كنتم‌ تحبّون‌ اللّه‌ فاتبعونی‌ یحببكم‌ اللّه(آل عمران 31)‌؛ بگو اگر خدا را دوست‌ دارید، از من‌ پیروی‌ كنید، تا خدا نیز شما را دوست‌ بدارد».

زمانی‌ این‌ هدف‌ و غرض‌ تحقق‌ می‌یابد كه‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ اطمینان‌ و وثوق‌ پیدا كنند. و این‌ امر در گرو این‌است‌ كه‌ انبیاء از هر خطا و اشتباه‌ و معصیتی‌ مصون‌ و پاك‌ باشند. (حتی‌ در غیر از دریافت‌ و ابلاغ‌ وحی‌) چرا كه‌مشاهدة‌ كذب‌ خطا و معصیت‌ از نبی‌، این‌ اطمینان‌ را از بین‌ می‌برد و مردم‌ نسبت‌ به‌ دریافت‌ وحی‌ و ابلاغ‌ آن‌ هم‌دچار شك‌ و تردید می‌شوند، كه‌ در این‌ صورت‌ غرض‌ از بعثت‌ محقق‌ نخواهد شد.

محقق‌ طوسی‌ می‌فرماید: «و یجب‌ فی‌ النبی‌، العصمة‌ لیحصل‌ الوثوق‌ فیحصل الغرض‌؛ وجوب‌ عصمت‌ به‌ طورمطلق‌ در نبی‌ واجب‌ است‌ تا از این‌ طریق‌ وثوق‌ و اطمینان‌ نسبت‌ به‌ او حاصل‌ شود، در این‌ صورت است كه‌ غرض‌ ازارسال‌ انبیاء حاصل‌ می‌شود».

علامه‌ حلّی‌ در شرح‌ قول‌ محقق‌ طوسی‌ می‌فرماید: «كسانی‌ كه‌ نبی‌ و پیامبر برای‌ آن‌ها مبعوث‌ شده‌ است‌، اگر درامر، كذب‌ یا معصیتی‌ مشاهده‌ كنند، در اوامر و نواهی‌ و افعال‌ او هم‌ احتمال‌ كذب‌ و خطا می‌دهند، در این‌ صورت‌دیگر از اوامر و دستورات‌ او اطاعت‌ نمی‌كنند و این‌ موجب‌ می‌شود كه‌ غرض‌ از بعثت‌ آنان‌ لغو و بی‌ اثر شود. »

3ـ عدم‌ عصمت‌ انبیاء مستلزم‌ تناقض‌ است‌: از نظر عقلا، فعل‌ و عمل‌ نبی‌، مانند قول‌ و گفتار اوست. حالا اگر نبی‌ مرتكب‌معصیت‌ و خطایی‌ شود، كردار او با گفتارش‌ متناقض‌ می‌شود و لازم‌ می‌آید امر به‌ متناقضین‌ كند.

علامه‌ طباطبایی (ره) در این‌ باره می‌گویند: «همانا نزد عقلا، فعل‌ همچون‌ قول‌ است‌ و انجام‌ كاری‌ بر جواز آن‌ نزد انجام‌دهنده‌ دلالت‌ دارد، حال‌ اگر از شخص‌ نبی‌، معصیت‌ و خطایی‌ سر بزند در حالی‌ كه‌ قولاً به‌ خلاف‌ آن‌ امر كند،مستلزم‌ تاقض‌ است‌. یعنی‌ در این‌ صورت‌، پیامبر تبلیغ‌ كنندة‌ دو امر متناقض‌ بوده‌ و روشن‌ است‌ كه‌ تبلیغ‌ امرمتناقض‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ تبلیغ‌ دین‌ نخواهد بود. »

اما در مورد آیة‌ مورد بحث‌؛ اولاً: همان‌ طور كه‌ بیان‌ شد، بین‌ مفسرین‌، اتفاق‌ نظر وجود ندارد و مفسرین‌ شیعه نمی‌پذیرند كه‌ آیه‌ در شأن‌ پیامبر اكرم‌ (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) باشد، بلكه‌ می‌گویند: در مورد شخصی‌ از بنی‌ امیه ‌است. البته‌ مفسرین‌ شیعه‌ دلایل‌ محكمی‌ بر این‌ قول‌ اقامه‌ كرده‌اند از جمله‌ این‌ كه‌:

الف‌) از امام‌ صادق‌ (علیه‌ السلام‌) نقل‌ شده‌: «مردی‌ از بنی‌ امیه‌ با عده‌ای‌ دیگر نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بودند، هنگامی‌كه‌ام‌ مكتوم‌ (كه‌ شخصی‌ كور و فقیر بود) وارد شد، این‌ شخص‌ چهره‌اش‌ درهم‌ فرو رفت‌ و به‌ او پشت‌ كرد، در این‌هنگام‌ آیه‌ فوق‌ نازل‌ شد. »

ب‌) سید مرتضی‌ چنین‌ استدلال‌ كرده‌: در آغاز بعثت‌ و بعد از سورة‌ اقرء، سورة‌ قلم‌ بر پیامبر اكرم‌(صلی‌ الله‌ علیه‌و آله‌) نازل‌ شده‌ است‌ كه‌ در وصف‌ پیامبر اكرم (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) گفته‌ شده‌: «و انك‌ لعلی‌ خلق‌ عظیم‌؛ و تو اخلاق‌ نیكوو برجسته‌ای‌ داری‌» حال‌ چطور ممكن‌ است‌ بعد از این‌ پیامبر خدا (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) به‌ خاطر اخلاق‌ ناپسند، مورد عقاب‌ و سرزنش‌ قرار گیرد.

ثانیاً: بر فرض‌ كه‌ بپذیریم‌ آیه‌ در شأن‌ پیامبر اكرم (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) نازل‌ شده‌، در این‌ جا هیچ‌ معصیتی از آن‌حضرت‌، سر نزده‌ تا منافی‌ عصمتش‌ باشد، چنان‌ چه‌ فخر رازی‌ از مفسرین‌ اهل‌ سنت‌، صدور معصیت‌ از پیامبراكرم (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) را در این‌ آیه‌ انكار می‌كند و فقط‌ آن‌ را ترك‌ افضل‌ می‌داند و بر این‌ مطلب‌ دلایلی‌ اقامه ‌می‌كند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

8اصل در اثبات عصمت انبیا


8 اصل در مسئله عصمت پیامبران

اصل اول

عصمت‏به معنى مصونیت‏بوده و در باب نبوت داراى مراتب زیر است:

الف - عصمت در مقام دریافت، حفظ و ابلاغ وحى;

ب - عصمت از معصیت و گناه;

ج - عصمت از خطا و اشتباه در امور فردى و اجتماعى.

عصمت پیامبران در مرحله نخست، مورد اتفاق همگان است، زیرا احتمال هر نوع لغزش و خطا در این مرحله، اطمینان و وثوق مردم را خدشه‏دار مى‏سازد و دیگر پیامهاى پیامبر مورد اعتماد و اطمینان نخواهد بود، در نتیجه هدف نبوت نقض مى‏شود.

گذشته از این، قرآن كریم یادآور مى‏شود كه خداوند پیامبر را تحت مراقبت كامل قرار داده است تا وحى الهى به صورت صحیح به بشر ابلاغ شود، چنانكه مى‏فرماید:‹‹عالم الغیب فلا یظهر على غیبه احدا× الا من ارتضى من رسول فانه یسلك من بین یدیه و من خلفه رصدا× لیعلم ان قد ابلغوا رسالات ربهم واحاط بما لدیهم و احصى كل شی‏ء عددا›› (جن/26-28): او آگاه از غیب است، و حقایق غیبى را بر كسى آشكار نمى‏سازد، مگر آن كس كه مانند پیامبر مورد رضایت او است، پس براى مراقبت از وى، پیش رو و پشت‏سر او، نگهبانى مى‏گمارد تا بداند ( محقق شود) كه آنان پیامهاى پروردگارشان را رسانده‏اند، و خدا به آنچه نزد آنها است احاطه دارد، و همه چیز را شمارش كرده است.

در آیه یاد شده، دو نوع نگهبان براى صیانت از وحى وارد شده است:

الف - فرشتگانى كه پیامبر را از هر سو احاطه مى‏كنند;

ب - خداوند بزرگ كه بر پیامبر و فرشتگان احاطه دارد.

علت این مراقبت كامل نیز تحقق یافتن غرض نبوت یعنى رسیدن وحى خداوند به بشر است.

اصل دوم

پیامبران الهى، در عمل به احكام شریعت، از هرگونه گناه و لغزش مصونیت دارند، و اصولا هدف از بعثت پیامبران در صورتى تحقق مى‏پذیرد كه آنان از چنین مصونیتى برخوردار باشند. زیرا اگر آنان به احكام الهى كه خود ابلاغ مى‏كنند دقیقا پایبند نباشند، اعتماد به صدق گفتار آنها از میان مى‏رود و در نتیجه هدف نبوت تحقق نمى‏یابد.

محقق طوسى در عبارت كوتاه خود به این برهان چنین اشاره كرده است:«و یجب فی النبی العصمة لیحصل الوثوق فیحصل الغرض‏» (1) : عصمت‏براى پیامبران لازم است تا وثوق به گفتار آنها حاصل شود، وغرض از نبوت تحقق یابد.

عصمت پیامبران از گناه، در آیات گوناگون مورد تاكید قرآن كریم قرار گرفته است، كه به برخى از آنها اشاره مى‏كنیم:

الف - قرآن پیامبران را هدایت‏شدگان و برگزیدگان از جانب خداوند مى‏داند: ‹‹واجتبیناهم وهدیناهم الى صراط مستقیم›› (انعام/87).

ب - یادآور مى‏شود آن كس را كه خدا هدایت مى‏كند، هیچ كس قادر به گمراه ساختن وى نیست: ‹‹ومن یهد الله فما له من مضل›› (زمر/37).

ج - معصیت را ضلالت مى‏داند: ‹‹و لقداضل منكم جبلا كثیرا›› (یس/62).

از مجموع این آیات استفاده مى‏شود كه پیامبران از هر نوع ضلالت و معصیت پیراسته‏اند.

افزون بر این، آن برهان عقلى كه قبلا بر ضرورت عصمت پیامبران اقامه كردیم، بر لزوم عصمت آنان قبل از بعثت نیز دلالت مى‏كند. زیرا اگر انسانى پاسى از عمر خود را در گناه و گمراهى صرف كند و سپس پرچم هدایت را به دست‏بگیرد، چندان مورد اعتماد مردم قرار نمى‏گیرد، ولى كسى كه از آغاز عمر از هرگونه آلودگى پیراسته بوده به خوبى قادر به جلب اعتماد مردم خواهد بود. علاوه غرض‏ورزان و منكران رسالت مى‏توانند به سادگى روى گذشته‏هاى تاریك وى انگشت نهاده و به ترور شخصیت و مخدوش ساختن پیام وى بپردازند. در چنین محیطى، تنها انسانى كه در اثر یك عمر پاكى و درستى «محمد امین‏» لقب گرفته، مى‏تواند با شخصیت تابناك خویش، آفتاب‏وار حجاب تبلیغات سوء دشمن را كنار زند و با پایدارى واستقامت‏شگرف خویش، تدریجا محیط تاریك جاهلیت را روشن سازد.

گذشته از این، بدیهى است انسانى كه از آغاز زندگى داراى مقام عصمت از گناه بوده است، از انسانى كه فقط پس از بعثت داراى چنین مقامى شده است، برتر است و نقش هدایتى او نیز بیشتر خواهد بود، و مقتضاى حكمت الهى این است كه فعل احسن و اكمل را برگزیند.

اصل سوم

پیامبران، علاوه بر عصمت از گناه، در موارد زیر نیز مصون از خطا بوده‏اند:

الف - داورى در منازعات: پیامبران از جانب خدا ماموریت داشته‏اند كه بر طبق موازین قضا داورى كنند، یعنى از مدعى شاهد بطلبند، و اگر مدعى شاهدى نداشت، از منكر سوگند بخواهند، وهیچگاه با این میزان الهى مخالفت نكرده‏اند. ولى ممكن است‏شاهد عمدا یا سهوا بر خلاف واقع گواهى داده، ویا منكر به دروغ یا از روى اشتباه سوگند یاد كند و در نتیجه حكم پیامبر مطابق واقع نباشد، این نوع مخالفت ضررى به عصمت پیامبران نمى‏زند، زیرا او مامور است‏بر طبق میزان الهى قضاوت كند، و آنجا كه داورى او بر خلاف واقع باشد، او از خطاى حكم خود آگاه است، گرچه به خاطر مصالح اجتماعى مامور به عمل بر وفق آن نمى‏باشد.

ب - تشخیص موضوعات احكام دینى مثلا فلان مایع شراب است‏یا نه.

ج - مسائل اجتماعى و تشخیص مصالح ومفاسد امور.

د - مسائل عادى زندگى.

دلیل عصمت در موارد سه مورد اخیر، این است كه در ذهن غالب افراد، خطا در این‏گونه مسائل با خطا در احكام دینى ملازمه دارد. در نتیجه، ارتكاب خطا در این مسائل، اطمینان مردم را نسبت‏به شخص پیامبر خدشه‏دار ساخته و نهایتا مایه خدشه‏دار شدن غرض بعثت مى‏گردد. هرچند لزوم عصمت در دو صورت نخست، روشن‏تر از عصمت در صورت اخیر است.

اصل چهارم

یكى از مراتب عصمت آن است كه در وجود پیامبران امورى نباشد كه مایه دورى گزیدن مردم از آنان است. همگى مى‏دانیم برخى از بیماریهاى جسمى، یا برخى از خصلتهاى روحى كه حاكى از دنائت و پستى انسان است، مایه تنفر و انزجار مردم مى‏كردد. طبعا پیامبران بایستى از این‏گونه معایب جسمى و روانى منزه باشند، زیرا انزجار مردم از پیامبر و دورى گزیدن از او، با هدف بعثت - كه ابلاغ رسالات الهى توسط پیامبر به آنان است - منافات دارد.

نیز یادآور مى‏شویم كه حكم عقل در اینجا به معنى كشف یك واقعیت است، و اینكه، با توجه به حكمت‏خدا باید كسانى به پیامبرى برگزیده شوند كه پیراسته از چنین عیوبى باشند. (2)

اصل پنجم

حكم قاطع عقل و داورى صریح قرآن را درباره لزوم عصمت پیامبران دانستیم، ولى در این زمینه برخى از آیات - در بدونظر - حاكى از صدور گناه از آنان مى‏باشد (مانند آیات وارده در باره حضرت آدم و غیر آن). در این موارد چه باید گفت؟

در پاسخ باید خاطر نشان ساخت: مسلما، به حكم اینكه هیچگونه تناقضى در قرآن راه ندارد، باید با توجه به قرائن موجود در خود آیات، به مراد واقعى آنها پى برد، و در این موارد ظهور بدوى هرگز نمى‏تواند ملاك قضاوت و داورى عجولانه قرار گیرد. خوشبختانه مفسران و متكلمان بزرگ شیعه، به تفسیر این آیات پرداخته، و حتى برخى از آنان در این باره كتابهاى مستقلى تالیف كرده‏اند. از آنجا كه بحث درباره تك‏تك این آیات از گنجایش این رساله بیرون است، علاقمندان مى‏توانند به كتب مزبور مراجعه كنند. (3)

اصل ششم

عامل و منشا عصمت را مى‏توان در دو چیز خلاصه كرد:

الف - پیامبران (و اولیاى خاص الهى) از حیث معرفت و شناخت‏خداوند در پایه بسیار رفیعى قرار دارند كه هیچگاه رضا و خشنودى حضرت حق را با چیزى عوض نمى‏كنند. به عبارت دیگر، درك آنان از عظمت الهى و جمال وجلال شگرف وى، مانع از آن مى‏شود كه به چیزى غیر از خدا توجه نمایند، و اندیشه‏اى جز رضاى خدا را در سر بپرورند. این مرتبه از معرفت همان است كه امیر مؤمنان علیه السلام مى‏فرماید: ما رایت‏شیئا الاو رایت الله قبله وبعده و معه: هیچ چیز را ندیدم مگر آنكه پیش و پس و همراه با دیدن آن، خدا را دیدم. و امام صادق علیه السلام نیز مى‏فرماید: «و لكنی اعبده حبا له وتلك عبادة الكرام‏» (4) : من خدا را از روى دوستى با او پرستش مى‏كنم، و چنین است عبادت بزرگواران.

ب - آگاهى كامل پیامبران از نتایج درخشان طاعت وپى‏آمدهاى سوء معصیت، سبب مصونیت آنان از نافرمانى خدا مى‏باشد. البته عصمت گسترده و همه‏جانبه، مخصوص گروه خاصى از اولیاى الهى است، ولى در عین حال برخى از مؤمنان پرهیزگار نیز، در بخش عظیمى از افعال خویش، از ارتكاب گناه مصون مى‏باشند، مثلا یك فرد متقى هرگز به هیچ قیمتى دست‏به خودكشى نمى‏زند، یا افراد بى‏گناه را نمى‏كشد. (5) بالاتر از این، حتى افراد عادى هم نسبت‏به برخى از امور مصونیت دارند. فى‏المثل هیچ فردى به هیچ قیمت‏حاضر نمى‏شود به سیم لختى كه برق در آن جریان دارد، دست‏بزند. پیداست كه مصونیت در این‏گونه موارد، ناشى از علم قطعى شخص به آثار سوء عمل خویش است; حال اگر چنین علمى در مورد تبعات بسیار خطرناك گناهان نیز حاصل گردد، قویا مایه مصونیت فرد از گناه خواهد بود.

اصل هفتم

با توجه به منشا عصمت، یادآور مى‏شویم كه عصمت‏با آزادى و اختیار معصوم منافات ندارد، بلكه فرد معصوم با وجود داشتن معرفت كامل نسبت‏به خدا و آثار اطاعت و معصیت، مى‏تواند گناهى را انجام دهد، هرچند از این قدرت هرگز استفاده نمى‏كند. درست مانند پدر مهربان نسبت‏به فرزند خود كه بر كشتن فرزندش قدرت دارد، ولى هرگز این كار را انجام نمى‏دهد. روشنتر از این، عدم صدور قبیح از خداوند است. خداى قادر مطلق مى‏تواند افراد مطیع را وارد دوزخ ساخته و بالعكس اشخاص عاصى را وارد بهشت نماید،ولى عدل وحكمت وى مانع از آن است كه چنین فعلى را انجام دهد. از این بیان روشن مى‏شود كه ترك گناه و انجام عبادت و طاعت، براى معصومین افتخار بزرگى است، زیرا آنان در عین توانایى بر گناه، هیچ گاه مرتكب آن نمى‏شوند.

اصل هشتم

ما، در عین اعتقاد به عصمت تمام پیامبران، عصمت را ملازم با نبوت نمى‏دانیم. چه، ممكن است فردى معصوم باشد اما پیامبر نباشد. قرآن كریم درباره حضرت مریم مى‏فرماید:‹‹یا مریم ان الله اصطفاك وطهرك واصطفاك على نساءالعالمین›› (آل عمران/42): اى مریم خداوند تورا از میان زنان برگزید، و از گناه پاك گردانید، و بر زنان جهان برترى داد. از اینكه قرآن در مورد مریم لفظ «اصطفاء» را به كار برده، روشن مى‏شود كه وى معصوم بوده است، زیرا در باره پیامبران نیز واژه «اصطفاء» به كار رفته است:‹‹ان الله اصطفى آدم و نوحا وآل ابراهیم وآل عمران على العالمین›› (آل عمران/32).

گذشته از این، در آیه مزبور از تطهیر مریم سخن به میان آمد، و مقصود پاكى وى از هر نوع پلیدى است، نه تبرئه‏اش از اتهام گناه در مورد فرزندش كه یهود او را متهم ساخته بودند. زیرا تبرئه مریم ازاین گناه، در همان روزهاى نخست تولد عیسى علیه السلام با تكلم وى (6) به اثبات رسید و دیگر نیازى به این بیان مجدد نیست.

گذشته از این، آیه تطهیر مریم به حكم سیاق آیات مربوط به دورانى است كه او ملازم محراب بوده وهنوز به عیسى باردار نشده بود، بنابر این اتهامى به میان نیامده بود تا تطهیر مربوط به آن اتهام باشد.

پى‏نوشت‏ها:

1. كشف المراد، ص‏349، بحث نبوت.

2.داورى خرد در این مورد یك داورى قطعى است. بنابر این، برخى از روایاتى كه درباره «ایوب‏» پیامبر علیه السلام وارد شده و حاكى از ابتلاى او به بیماریهاى تنفرآور مى‏باشد، گذشته از اینكه با حكم قطعى عقل مخالفت دارد، با روایاتى نیز كه از ائمه اهل بیت علیهم السلام رسیده است مخالف است. امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل مى‏كند: حضرت ایوب، در طول بیمارى خود، بوى بد یا صورت نازیبا پیدا نكرد و هرگز از بدن او چرك و خون و چیزى كه مردم از آن تنفر دارند بیرون نیامد. سنت‏خدا درباره انبیا و اولیاى گرامى خود، چنین است. دورى مردم از ایوب، به علت فقر مالى وضعف ظاهرى او بود، ولى آنان از مقام و منزلت او در نزد خدا آگاه نبودند (خصال، ج‏1، ابواب هفتگانه، حدیث‏107- ص‏400) طبعا روایاتى كه بر خلاف این مطلب دلالت دارند، پایه اساسى نداشته و قابل قبول نیستند.

3. تنزیه الانبیاء، سید مرتضى; عصمة الانبیاء، فخر الدین رازی; مفاهیم القرآن، جعفر سبحانى، ج‏5، بخش عصمت پیامبران.

4. بحار الانوار، 70/22.

5. امیر مؤمنان درباره این گروه مى‏فرماید:« هم والجنة كمن قد رآها و هم فیها منعمون، وهم و النار كمن قد رآها و هم فیها معذبون‏»: آنان نسبت‏به بهشت‏بسان كسى مى‏باشند كه آن را دیده و از نعمت‏هاى آن برخوردار مى‏باشند، و نسبت‏به دوزخ همانند كسى مى‏باشند كه آن را دیده و گرفتار عذاب آن شده‏اند. (نهج البلاغه، خطبه همام شماره‏193).

6. فاشارت الی...(طه/29).

منشور عقاید امامیه صفحه 110

استاد جعفر سبحانى

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

تاثیر دین بر فرهنگ و آداب هند

یکی از نکات قابل تأمل و توجه دربارهٔ دین هند و زایش مستمری است که در این دین وجود دارد و در هر دورهای شاخه جدیدی از این فرقه متولد شده و عدهای را بهخود جلب کرده است. تأثیر باورهای دینی در فرهنگ عمومی هند در چهار بخش قابل بررسی است.

۱. تأثیر آداب و رسوم و آئینهای دینی در فرهنگ عمومی

آئینهای دینی بخش بسیار مهمی از فرهنگ عمومی هند را تشکیل میدهد و مردم اوقات زیادی را صرف انجام این مراسم میکنند. فرقههای دینی مختلف مانند: جینها، سیکها، مسیحیها، یهودیها، هندوها و مسلمانها هر یک به فراخور دین خود در معابد، مساجد و کلیساها با خواندن دعا و نیایش به عبادت میپردازند.

اکثریت مردم هند را هندوها تشکیل میدهند و یکی از نیایشهای روزانهٔ آنان انجام مراسم ”آکنی بوتا“ AgniBoutha است که به هنگام طلوع و غروب خورشید انجام میگیرد. عبادتکنندگان در مکانهائی که در معرض تابش خورشید است میایستند و با خواندن دعاهای خاص و ریختن آب در ظرفهای سنگی خورشید را پرستش میکنند. از دیگر مراسم هندوها جشن ”هولی“ holy است که به مناسبت آمدن بهار، مردم با پاشیدن رنگ به سروصورت یکدیگر شادی و سرور خود را ابراز میکنند. این جشن بهعنوان یک رسم دینی با فرهنگ عمومی مردم عجین شده است بهحدی که غیرهندوها هم در آن شرکت میکنند. بازارهای بتسازی و بتفروشی و نیز بتکدههائی که در آنجا بتها مورد پرستش قرار میگیرند به وفور به چشم میخورد. یکی از نکات قابل تأمل و توجه دربارهٔ دین هند زایش مستمری است که در این دین وجود دارد و در هر دورهای شاخه جدیدی از این فرقه متولد شده و عدهای را بهخود جلب کرده است.

در تحلیل کلی تأثیر دین در فرهنگ عمومی هند، نکتهٔ حائز اهمیت، تعاطی و داد و ستد بین ادیان است. همانطور که فرقهٔ ”سیک“ ۴۰۰ سال پس از ورود اسلام به هند بهوجود آمد و بهنوعی متأثر از اسلام است و مفاهیم دینی آنان با مفاهیم دینی اسلام ارتباط دارد. سیکها معتقد به توحید هستند و در معابد آنها بت یافت نمیشود اما به مظاهر الوهیت توجهی ندارند. آخرین نکته دربارهٔ آئین هند و حضور کمرنگ غرب در چند فرقهٔ جدید هندوئی است که تحتتأثیر اندیشههای غربی هستند.

۲. رفتارهای دینی

رفتاری دینی رفتارهائی هستند که فینفسه دینی نیستند اما در مورد انجام نحوهٔ آنها دستورهای دینی صادر شده است مثل آداب غذاخوردن، نگاه کردن، خوردن گوشت حیوانات یا رفتار با آنها. یکی از متون فقهی که حاوی دستورالعملهای رفتاری دینی است، متنی است به نام ”مانو“ یا ”منو“ Mano که از دوران قبل از میلاد باقیمانده است. از جمله فرقههائی که از دستورات دینی خاصی پیروی میکنند فرقهٔ ”جین“ (منشعب از آئین هندو) است، یکی از اصولی که این فرقه به آن معتقد است اصل ”آهیمسا“ Ahimsa یعنی عدم آزار رساندن به دیگر جانداران است و شامل گیاهان و بهخصوص حیوانات میشود. این اعتقاد بر رفتار آنان تأثیر چشمگیری دارد بهحدی که برخی از پیروان این آئین مسیر عبور مردم را جارو میزنند تا حشرهای زیرپا له نشود و یا دهان خود را بسته نگاه میدارند تا حشرهای در آن نمیرد. اغلب به پیروی از این اصل از خوردن گوشت خودداری میکنند و اکثر رستورانها غذاهائی را که با سبزیجات طبخ شده میفروشند.

اعتقاد به تقدس گاو از همین اصل ”آهیمسا“ نشأت گرفته و بعد جزء آئین هندوها شده است. در واقع گاو مورد پرستش نیست بلکه مقدس است. بنابراین رفتارهائی از این قبیل یک تفکر دینی و یک آموزهٔ دینی است.

۳. تأثیر دین در ساختارهای فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی

هندوان به چهار کاست در جامعه معتقدند که عبارتند از:

۱. کاهنان یا رهبران دینی

۲. جنگآواران

۳. تولیدکنندگان (برزگران و کشاورزان)

۴. طبقهٔ عامه مردم و طبقهٔ دیگری که جزء طبقات محسوب نمیشوند. ”نجس“ها هستند. این گروه از تمام امتیازات طبقات دیگر محرومند و خود آنان نیز این امر را پذیرفتهاند.

لذا به پستترین و کماهمیتترین شغلها روی میآورند. یکی از اصول حاکم بر این طبقهبندی، ممنوعیت راهیابی از طبقهای به طبقهٔ دیگر است. ”ویپیسینگ“ V.P.Singh که پس از راجیو گاندی به نخستوزیری منصوب شد قصد داشت قانون برابری طبقات را در بهرهمندی از مزایا و امتیازات اجتماعی، وضع نماید اما با مخالفت شدید مواجه شد و این قانون به انجام نرسید.

۴. تأثیر آموزههای دینی در فرهنگ عمومی

آموزههای دینی بدون آنکه در قالب رفتار مشخصی جلوهگر شود، روحیات و نگرشهای خاصی را در بین مردم رواج میدهد مثل روحیهٔ پرهیز از خشونت، قناعت، آرامش، نوعدوستی و… در کشور یک میلیاردنفری هند بهدلیل وجود روحیهٔ پرهیز از خشونت بهندرت نزاعهای خیابانی بهوجود میآید. شاید بتوان گفت دلیل چنین روحیهای اعتقاد به دو اصل مهم دینی است:

۱. اصل تناسخ یعنی بازگشت روح انسانها پس از مرگ به کالبد انسانی دیگر

۲. اصل عقوبت و پاداش که انسان هرزمانی که بهدنیا بیاید، پاداش یا مجازات اعمالی را دریافت خواهد نمود که در دورهٔ حیات قبلی در دنیا انجام داده است و میزان بهرهمندی روح از مزایای دنیوی، متناسب با رفتاری است که در زندگی قبل مرتکب شده است.

از دیگر تأثیرات آموزههای دینی، پائین بودن آمار طلاق به خاطر اصل دینی مردسالاری و ریاست او بر خانواده است و همچنین تأثیر آموزههای دینی در معماری، نقاشی و هنرها که بیشتر در ساختمان معابد جلوهگر میشوند.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

مکان های مذهبی هند-تصاویر

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

 

عکسهایی از مکان های مذهبی در هند

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 اردیبهشت 1391    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دین چیست؟

 

دین

 

انسان و دین 

یكى از مباحث مهم فلسفه دین، موضوع انسان و دین و چگونگى‏رابطه آنها است. رابطه انسان و دین زمانى درست ترسیم مى‏شود كه‏حقیقت دین و حقیقت انسان به خوبى شناخته شود، وقتى حقیقت دین وانسان، درست تبیین گردید، پیوند انسان و دین نیز به خوبى روشن‏مى‏شود.

سرّ اینكه در آغاز بحث‏باید حقیقت دین و انسان تبیین شود آن‏است كه اولا شناخت هر مجموعه ای در گرو شناخت اجزاء آن است وثانیا با شناخت طرفین ارتباط، روشن مى‏شود كه دین چگونه انواع ‏روابط انسان، یعنى رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با انسان‏هاى دیگر، رابطه انسان با طبیعت و جهان آفرینش و رابطه‏انسان با خود را تنظیم می كند. از این رو در آغاز این سخن لازم‏ است ‏به تعریف دین پرداخته و حقیقت دین تبیین گردد.

 

تعریف دین

آنچه كه امروز به نام دین شناخته مى‏شود از تنوع فراوانى‏برخوردار است، توحید و یكتاپرستى، اعتقاد به قدرتهاى جادویى،اعتقاد به تقدس برخى حیوانات و اشیاء و اشكال گوناگون بت پرستى ‏و حتى مكاتبى چون ماركسیسم و اومانیسم را دین مى‏نامند و در شاخه‏هاى مختلف علوم، نظیر فلسفه دین، جامعه‏شناسى دین و روان‏شناسى دین مورد بررسى و كاوش قرار مى‏گیرند. این تنوع وگستردگى موجب شد تا عده‏اى مدعى شوند امكان تعریف واحدى از دین ممكن نیست و ارائه تعریفى كه جامع افراد و مانع اغیار باشد امكان‏پذیر نمی باشد.

اکنون به لحاظ اینكه زمینه تعریف دین را فراهم كنیم‏تذكر نكاتى چند لازم و ضرورى است.

1- مراد ما از دین، دین وحیانى و الهى است نه هر چه كه نام‏ دین بر او نهاده مى‏شود. توضیح مطلب آن كه در یك تقسیم بندى كلى ‏دین را به دو دسته الهى و وحیانى و بشرى تقسیم مى‏كنند. ادیانى‏كه ساخته انسان است و ریشه در نیازهاى آدمى دارد و انسان به‏دلیل برخى نیازهاى روانى یا اجتماعى به پیروى از باورها وعقاید و رفتارهایى، كشانده شده است. دینى كه بر پایه بت پرستى‏یا اعتقاد به نیروهاى جادویى و مانند آن تشكیل شده است دینى‏بشرى است.

مراد ما از دین، دین وحیانى و الهى است نه هر چه كه نام‏ دین بر او نهاده مى‏شود.

اما ادیان الهى و وحیانى، ادیانى هستند كه ریشه در غیب دارند پایه و اساس آنها بر وحى و پیام الهى استوار است، و انسان نه‏سازنده دین بلكه دریافت كننده پیام الهى است كه باید به آن‏اعتقاد پیدا كرده و به محتواى وحى ملتزم شده و

ایمان و آرامش

سلوك فردى واجتماعى خود را بر آن اساس تنظیم كند. مراد ما در این نوشتار،دین الهى و وحیانى است نه دین بشرى.

2- در تعریف دین باید از خلط بین دین و تدین، دین و ایمان‏ اجتناب كرده چنانكه در نوشته‏ها گاهى دین را به باور و اعتقاد تعریف كرده‏اند چنانکه بعضى در تعریف دین گفته‏اند: دین اعتقاد به هستیهاى روحانى‏است و یا گفته‏اند: دین نظام یك پارچه‏اى از باورداشتها و عملكردهاى مرتبط به چیزهاى مقدس است كه از طریق آنها گروهى ازآدمها با مسائل غایى زندگى بشرى كلنجار مى‏روند و یا برخى‏گفته‏اند: دین اعتقاد به خدایى سرمدى است. یعنى، اعتقاد به این‏كه حكومت و اراده‏اى الهى بر جهان حكم مى‏راند، خدایى كه با بشرداراى مناسبات اخلاقى است و بعضى مى‏گویند: جوهر دین عبارت است‏از احساس وابستگى مطلق. در این گونه از تعاریف بین ایمان و دین و نیز دین‏دارى با دین خلط شده است در حالى كه ایمان و تدین با دین متفاوت است. زیرا تدین و ایمان وصف انسان است در حالى كه دین حقیقتى است كه خداوند آن را به صورت پیام در اختیار انسان قرار مى‏دهد.

 

عدم امكان تعریف ماهوى از دین

تعریف ماهوى از دین میسر نیست زیرا تعریف ماهوى از چیزى به ‏بیان ماهیات و ذاتیات آن چیز است. حقایقى كه به جنس و فصل یاجنس و رسم، به حد تام یا حد ناقص تعریف مى‏شوند تعریفشان تعریف‏ماهوى است اما دین به دلیل این كه ماهیت ندارد و چیزى كه ماهیت‏ندارد جنس و فصل ندارد پس تعریف دین به حد تام یا ناقص‏امكان‏پذیر نیست. اما به لحاظ اینكه دین مفهوم است مى‏توان تعریف ‏مفهومى از آن ارائه داد. و به عبارت دیگر براى دین نمى‏توان‏تعریف منطقى كه مركب از جنس و فصل باشد ارائه داد، اما ارائه‏تعریف مفهومى از آن ممكن است و لذا در تعریف دین مى‏گوییم: «مجموعه عقاید و قوانین و مقرراتى كه هم به اصول فكرى بشر نظردارد؛ و هم در باره اصول گرایشى وى سخن مى‏گوید؛ و هم اخلاق و شئون‏زندگى او را تحت پوشش قرار مى‏دهد» و به دیگر سخن، «دین مجموعه‏عقاید و اخلاق و قوانین و مقرراتى است كه براى اداره جامعه‏ انسانى و پرورش انسانها در اختیار انسان قرار دارد».

با توجه به تعریف فوق روشن مى‏شود دینى كه مبتنى بر وحى است ‏از بخشهاى گوناگون تشكیل مى‏شود یك بخش آن عقاید است ‏یعنى حقایق‏ و واقعیاتى كه باور و اعتقاد به آنها از مسلمانان خواسته شده‏است مانند خدا، وجود قیامت و معاد، نبوت و بهشت و دوزخ و امثال‏ آنها.

بخش دیگر آن اخلاقیات است ‏یعنى تعالیمى كه فضائل و رذایل‏اخلاقى را به انسان شناسانده و راه تهذیب نفس از رذایل و تخلق‏به فضائل را به وى ارائه داده است.

بخش دیگر آن شریعت و مناسك و احكام و مقررات است كه چگونگى‏تنظیم روابط اجتماعى حقوقى و مدنى و سلوك اجتماعى و كیفیت‏روابط اقتصادى و سیاسى و نظامى در این بخش قرار مى‏گیرد.

تعریف ماهوى از دین میسر نیست زیرا تعریف ماهوى از چیزى به ‏بیان ماهیات و ذاتیات آن چیز است.

اقسام دین

دین در یك تقسیم ابتدایى به دو قسم حق و باطل منقسم مى‏شود.

زیرا مجموعه عقاید و مقررات اخلاقى یا حق است و یا باطل و یاممزوج از حق و باطل است. ناگفته نماند اگر مجموعه عقاید و اخلاق‏و مقررات حق باشد آن را دین حق مى‏گویند و در غیر این صورت آن‏را دین باطل گویند. و نیز دینى كه مجموعه حق و باطل باشد،دینى باطل است. قرآن كریم ره آورد انبیاء را دین حق مى‏داند چراكه عقاید و اخلاق و مقررات آن مطابق

انسان متفکر

با حق است زیرا آنچه كه‏ مطابق نظام هستى و محصول خداى سبحان است، حق است. قرآن ‏مى‏فرماید: «الحق من ربك‏» حق از پروردگار سرچشمه مى‏گیرد و درجاى دیگر فرمود: «ولایدینون دین الحق‏» ، به دینى كه دین حق است متدین نمى‏شوند.

دین الهى كه ره آورد همه انبیاست، اسلام است چنان كه فرمود: «ان‏الدین عندالله‏الاسلام‏» و اسلام دین حقى است كه غیر آن دین از كسى مقبول نیست ‏«و من یبتغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه‏» هر كس آئینى غیر ازاسلام را انتخاب كند از او پذیرفته نخواهد شد.

اما دین باطل ره آورد طاغوت و طاغوتیان است، قرآن وقتى ازفرعون سخن مى‏گوید مى‏فرماید: فرعون به قومش گفت: «انى اخاف ان‏یبدل دینكم او ان یظهر فى الارض الفساد» من مى‏ترسم موسى‏كلیم(ع)دین شما را عوض كرده یا در سرزمین شما فساد ایجاد كند ولذا باید او را بكشیم. یعنى موسى مى‏خواهد آیینى كه در كشور مصرحكومت مى‏كند و بر افكار و اندیشه مردم سایه افكنده، دگرگون‏سازد. آنچه كه بر مردم مصر حكومت مى‏كرد مجموعه عقاید و اخلاق وقواعد و مقررات اجتماعى و نظامى و سیاسى بود و محصول اندیشه‏بشر طاغى كه قرآن از آن به دین یاد مى‏كند. گرچه دین باطل است.

ادامه این مطلب را در شماره آینده با عنوان : «چهار علت دین» پی بگیرید.

 

دانشمند بزرگ حضرت آیه‏الله جوادى آملى

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دین اسلام

اسلام آیین حق الهی است و آخرین و کاملترین و بهترین دین در تامین سعادت بشری و جامعترین دین در تامین مصالح دنیوی و اخروی انسانهاست.

دینی که تمام نیازهای بشر را در امور و نظام های فردی و اجتماعی و سیاسی بر می آورد. دین اسلام آخرین دین است و دیگر انتظار آمدن دین دیگری را نداریم تا بیاید و بشر را از
ظلم و فساد و تباهی نجات بخشد به ناچار روزی فرا خواهد رسید که آیین اسلام قوت و نیرو می گیرد و سراسر جهان را تحت سیطره عدالت و قوانین متقن خود در می آورد.

اگر قوانین و دستورات اسلام آن طور که هست در تمام نقاط زمین به صورت کامل و صحیح پیاده شود، صلح و امنیت همه انسانها را فرا می گیرد و تمام انسانها به
سعادت واقعی خود نائل می شوند و به آخرین حد رفاه و آسایش و عزت و سربلندی و بی نیازی و اخلاق نیک می رسند و دیگر در دنیا ستم از ریشه قطع می گردد و محبت و برادری بین همه انسانها برقرار می شود، فقر و تهیدستی و فلاکت از صفحه روزگار برچیده می گردد. بنابراین تمسک و پیروی از اسلام علت عقب ماندگی شرم آور مسلمین نشده است بلکه برعکس، دوری از تعالیم سازنده اسلام و سبک شمردن قوانین آن، به وجود آمدن ستمگری ها و تجاوزها در میان زمامداران و زیردستان و خواص و عوام مسلمین، باعث این عقب گردها و ضعف و سقوط معنوی و بیچارگی و فلک زدگی شده است.


img/daneshnameh_up/f/f8/logo02.jpg



ایمان، امانت داری، درستکاری، اخلاص، رفتار نیک، گذشت، و دوست داشتن برای برادر مسلمان آنچه را که برای خود دوست می دارد، از اصول مسلم اسلام است. امروز و آینده برای مسلمانان راه نجات و سعادتی جز این نیست که با کمال دقت نظر، خود را به محاسبه بکشند و بیهوده کارهای خود را به حساب بیاورند و برای تذهیب خود و نسل آینده در پرتو دین استوارشان نهضتی به پا کنند و در سایه چنین نهضتی ظلم و تعدی را در میان خود ریشه کن سازند.

در این هنگام است که جهان را
عدل و داد فرا می گیرد پس از آنکه پر از ظلم و جور شده بود، همان گونه که خدا و پیامبر به این مطلب وعده داده اند و از دین اسلام هم که آخرین ادیان است و بی آن جهان، اصلاح نمی شود جز این انتظار نیست، ناگزیر برای انجام این انقلاب «پیشوایی» هست که خواهد آمد و چهره درخشان اسلام را از آلودگی های اوهام و بدعتها و گمراهی ها می شوید و بشر را از تباهی های همه جانبه و ستم و دشمنی های همیشگی و بی اعتنایی ها نسبت به اخلاق ارزشمند و عظمت روح انسانی نجات می بخشد.


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 8 دی 1390    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

چهل حدیث


 

چهل حدیث از امام علی(ع)

 

قالَ أَمیرُالمُؤْمِنینَ عَلِىُّ بْنُ أَبیطالب(علیه السلام):

1- خیر پنهانى و کتمان گرفتارى

مِنْ کُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزایا وَ کِتْمانُ الْمَصائِبِ.

از گنجهاى بهشت; نیکى کردن و پنهان نمودن کار[نیک] و صبر بر مصیبتها و نهان کردن گرفتاریها (یعنى عدم شکایت از آنها) است.

2- ویژگى هاى زاهد

أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْیا مَنْ لَمْ یَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ یَشْغَلِ الْحَلالُ شُکْرَهُ.

زاهد در دنیا کسى است که حرام بر صبرش غلبه نکند، و حلال از شکرش باز ندارد.

3- تعادل در جذب و طرد افراد

«أَحْبِبْ حَبیبَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَعْصِیَکَ یَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغیضَکَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ یَکُونَ حَبیبَکَ یَوْمًا ما.»

با دوستت آرام بیا، بسا که روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بیا، بسا که روزى دوستت شود.

4- بهاى هر کس

قیمَةُ کُلِّ امْرِء ما یُحْسِنُ.

ارزش هر کسى آن چیزى است که نیکو انجام دهد.

5- فقیه کامل

«اَلا أُخْبِرُکُمْ بِالْفَقیهِ حَقَّ الْفَقیهِ؟ مَنْ لَمْ یُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ یُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ یُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَکْرِ اللّهِ وَ لَمْ یَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَیْرَ فى عِبادَة لَیْسَ فیها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَیْرَ فى عِلْم لَیْسَ فیهِ تَفَکُّرٌ. وَ لا خَیْرَ فى قِراءَة لَیْسَ فیها تَدَبُّرٌ.»

آیا شما را از فقیه کامل، خبر ندهم؟ آن که به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نومید نسازد، و از مکر خدایشان آسوده نکند، و از قرآن رو به چیز دیگر نکنـد، و خیـرى در عبـادت بدون تفقّه نیست، و خیـرى در علم بدون تفکّر نیست، و خیرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نیست.

6- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس

«إِنَّما أَخْشى عَلَیْکُمْ إِثْنَیْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَیُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ یَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»

همانا بر شما از دو چیز مىترسم: درازى آرزو و پیروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پیروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.

7- مرز دوستى

«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَدیقِکَ صَدیقًا فَتَعْدى صَدیقَکَ.»

با دشمنِ دوستت دوست مشو که [با این کار] با دوستت دشمنى میکنى.

8- اقسام صبر

«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصیبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِیَةِ.»

صبر بر سه گونه است: صبر بر مصیبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترک] معصیت.

9- تنگدستى مقدَّر

مَنْ ضُیِّقَ عَلَیْهِ فى ذاتِ یَدِهِ، فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِکَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَیَّعَ مَأْمُولاً.

وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَیْهِ فى ذاتِ یَدِهِ فَلَمْ یَظُنَّ أَنَّ ذلِکَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.

هر که تنگدست شد و نپنداشت که این از لطف خدا به اوست، یک آرزو را ضایع کرده و هر که وسعت در مال یافت و نپنداشت که این یک غافلگیرى از سوى خداست، در جاى ترسناکى آسوده مانده است.

10- عزّت، نه ذلّت

اَلْمَنِیَّةُ وَ لاَ الدَّنِیَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ یَوْمانِ: فَیَوْمٌ لَکَ وَ یَوْمٌ عَلَیْکَ فَإِذا کانَ لَکَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا کانَ عَلَیْکَ فَلا تَحْزَنْ فَبِکِلَیْهِما سَتُخْتَبَرُ.

مردن نه خوار شدن! و بى باکى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مکن، و چون به زیانت گردید غم مخور، که به هر دوى آن آزمایش شوى.

11- طلب خیر

ما حارَ مَنِ اسْتَخارَ، وَ لا نَدِمَ مَنِ اسْتَشارَ.

هر که خیر جوید سرگردان نشود، و کسى که مشورت نماید پشیمان نگردد.

12- وطن دوستى

عُمِّرَتِ الْبِلادُ بِحُبِّ الأَوْطانِ.

شهرها به حبّ و دوستى وطن آباداند.

13- سه شعبه علوم لازم

أَلْعِلْمُ ثَلاثَةٌ: أَلْفِقْهُ لِلاَْدْیانِ، وَ الطِّبُّ لِلاَْبْدانِ،وَ النَّحْوُ لِلِّسانِ.

دانش سه قسم است: فقه براى دین، و پزشکى براى تن، و نحو براى زبان.

14- سخن عالمانه

تَکَلَّمُوا فِى الْعِلْمِ تَبَیَّنَ أَقْدارُکُمْ.

عالمانه سخن گویید تا قدر شما روشن گردد.

15- منع تلقین منفى

لا تُحَدِّثْ نَفْسَکَ بِفَقْر وَ لا طُولِ عُمْر.

فقر و تنگدستى و طول عمر را به خود تلقین نکن.

16- حرمت مؤمن

سِبابُ الْمُؤْمِنِ فِسْقٌ وَ قِتالُهُ کُفْرٌ وَ حُرْمَةُ مالِهِ کَحُرْمَةِ دَمِهِ.

دشنام دادن به مؤمن فسق است، و جنگیدن با او کفر، و احترام مالش چون احترام خونش است.

17- فقر جانکاه

أَلْفَقْرُ الْمَوْتُ الاَْکْبَرُ، وَ قِلَّةُ الْعِیالِ أَحَدُ الْیَسارَیْنِ وَ هُوَ نِصْفُ الْعَیْشِ.

فقر و ندارى بزرگترین مرگ است! و عائله کم یکى از دو توانگرى است، که آن نیمى از خوشى است.

18- دو پدیده خطرناک

أَهْلَکَ النّاسَ إِثْنانِ: خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْرِ.

دو چیز مردم را هلاک کرده: ترس از ندارى و فخرطلبى.

19- سه ظالم

أَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ وَ المُعینُ عَلَیْهِ وَ الرّاضِىُ بِهِ شُرَکاءُ ثَلاثَةٌ.

شخص ستمکار و کمک کننده بر ظلم و آن که راضى به ظلم است، هر سه با هم شریکاند.

20- صبر جمیل

أَلصَّبْرُ صَبْرانِ: صَبْرٌ عِنْدَ الْمُصیبَةِ حَسَنٌ جَمیلٌ، وَ أَحْسَنُ مِنْ ذلِکَ الصَّبْرُ عِنْدَ ما حَرَّمَ اللّهُ عَلَیْکَ.

صبر بر دو قسم است: صبر بر مصیبت که نیکو و زیباست، و بهتر از آن صبر بر چیزى است که خداوند آن را حرام گردانیده است.

21- اداى امانت

أَدُّوا الاَْمانَةَ وَ لَوْ إِلى قاتِلِ وُلْدِ الاَْنْبیاءِ.

امانت را بپردازید گرچه به کشنده فرزندان پیغمبران باشد.

22- پرهیز از شهرت طلبى

قالَ(علیه السلام) لِکُمَیْلِ بْنِ زِیاد:رُوَیْدَکَ لاتَشْهَرْ، وَ أَخْفِ شَخْصَکَ لا تُذْکَرْ، تَعَلَّمْ تَعْلَمْ وَ اصْمُتْ تَسْلَمْ، لا عَلَیْکَ إِذا عَرَّفَکَ دینَهُ، لا تَعْرِفُ النّاسَ وَ لا یَعْرِفُونَکَ.

آرام باش، خود را شهره مساز، خود را نهان دار که شناخته نشوى، یاد گیر تا بدانى، خموش باش تا سالم بمانى.
بر تو هیچ باکى نیست، آن گاه که خدا دینش را به تو فهمانید، که نه تو مردم را بشناسى و نه مردم تو را بشناسند (یعنى، گمنام زندگى کنى).

23- عذاب شش گروه

إِنَّ اللّهَ یُعَذِّبُ سِتَّةً بِسِتَّة : أَلْعَرَبَ بِالْعَصَبیَّةِ وَ الدَّهاقینَ بِالْکِبْرِ وَ الاُْمَراءَ بِالْجَوْرِ وَ الْفُقَهاءَ بِالْحَسَدِ وَ التُّجّارَ بِالْخِیانَةِ وَ أَهْلَ الرُّسْتاقِ بِالْجَهْلِ.

خداوند شش کس را به شش خصلت عذاب کند:عرب را به تعصّب، و خان هاى ده را به تکبّر، و فرمانروایان را به جور، و فقیهان را به حسد، و تجّار را به خیانت، و روستایى را به جهالت.

24- ارکان ایمان

أَلاِْیمانُ عَلى أَرْبَعَةِ أَرْکان: أَلتَّوَکُّلِ عَلَى اللّهِ، وَ التَّفْویضِ إِلَى اللّهِ وَ التَّسْلیمِ لاَِمْرِللّهِ، وَ الرِّضا بِقَضاءِ اللّهِ.

ایمان چهارپایه دارد: توکّل بر خدا، واگذاردن کار به خدا، تسلیم به امر خدا و رضا به قضاى الهى.

25- تربیت اخلاقى

«ذَلِّلُوا أَخْلاقَکُمْ بِالَْمحاسِنِ، وَ قَوِّدُوها إِلَى الْمَکارِمِ. وَ عَوِّدُوا أَنْفُسَکُمُ الْحِلْمَ.»

اخلاق خود را رامِ خوبى ها کنید و به بزرگوارى هایشان بکشانید و خود را به بردبارى عادت دهید.

26- آسانگیرى بر مردم و دورى از کارهاى پست

«لاتُداقُّوا النّاسَ وَزْنًا بِوَزْن، وَ عَظِّمُوا أَقْدارَکُمْ بِالتَّغافُلِ عَنِ الدَّنِىِّ مِنَ الاُْمُورِ.»

نسبت به مردم، زیاد خرده گیرى نکنید، و قدر خود را با کناره گیرى از کارهاى پست بالا برید.

27- نگهبانان انسان

«کَفى بِالْمَرْءِ حِرْزًا، إِنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ مِنَ النّاسِ إِلاّ وَ مَعَهُ حَفَظَةٌ مِنَ اللّهِ یَحْفَظُونَهُ أَنْ لا یَتَرَدّى فى بِئْر وَ لا یَقَعَ عَلَیْهِ حائِطٌ وَ لا یُصیبَهُ سَبُعٌ، فَإِذا جاءَ أَجَلُهُ خَلُّوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَجَلِهِ.»

آدمى را همین دژ بس که کسى از مردم نیست، مگر آن که با او از طرف خدا نگهبان هاست که او را نگه مىدارند که به چاه نیفتد، و دیوار بر سرش نریزد، و درنده اى آسیبش نرساند، و چون مرگ او رسد او را در برابر اجلش رها سازند.

28- روزگار تباهیها

«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یُعْرَفُ فیهِ إلاَّ الْماحِلُ وَ لا یُظَرَّفُ فیهِ إِلاَّ الْفاجِرُ وَ لا یُؤْتَمَنُ فیهِ إِلاَّ الْخائِنُ وَ لا یُخَوَّنُ إِلاَّ المُؤتَمَنُ، یَتَّخِذُونَ اْلَفْئَ مَغْنًَما وَ الصَّدَقَةَ مَغْرَمًا وَصِلَةَ الرَّحِمِ مَنًّا، وَ الْعِبادَةَ استِطالَةً عَلَى النّاسِ وَ تَعَدِّیًا و ذلِکَ یَکُونُ عِنْدَ سُلطانِ النِّساءِ، وَ مُشاوَرَةِ الاِْماءِ، وَ إِمارَةِ الصِّبیانِ.»

زمانى بر مردم خواهد آمد که در آن ارج نیابد، مگر فرد بىعرضه و بىحاصل، و خوش طبع و زیرک دانسته نشود، مگر فاجر، و امین و مورد اعتماد قرار نگیرد، مگر خائن و به خیانت نسبت داده نشود، مگر فرد درستکار و امین! در چنین روزگارى، بیتالمال را بهره شخصى خود گیرند، و صدقه را زیان به حساب آورند، وصله رحم را با منّت به جاى آرند، و عبادت را وسیله بزرگى فروختن و تجاوز نمودن بر مردم قرار دهند و این وقتى است که زنان، حاکم و کنیزان، مشاور و کودکان، فرمانروا باشند!

29- زیرکى به هنگام فتنه


«کُنْ فِى الْفِتْنَةِ کَابْنِ اللَّبُونِ; لا ظَهْرٌ فَیُرْکَبَ، وَ لا ضَرْعٌ فَیُحْلَبَ.»

هنگام فتنه چون شتر دو ساله باش که نه پشتى دارد تا سوارش شوند و نه پستانى تا شیرش دوشند.

30- اقبال و ادبار دنیا

«إذا أَقْبَلَتِ الدُّنیا عَلى أَحَد أَعارَتْهُ مَحاسِنَ غَیْرِهِ، وَ إِذا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحاسِنَ نَفْسِهِ.»

چون دنیا به کسى روى آرد، نیکویى هاى دیگران را بدو به عاریت سپارد، و چون بدو پشت نماید، خوبى هایش را برباید.

31- ناتوان ترین مردم

«أَعْجَزُ النّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اکْتِسابِ الاِْخْوانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَیَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.»

ناتوانترین مردم کسى است که توانِ به دست آوردن دوستان را ندارد، و ناتوانتر از او کسى است که دوستى به دست آرد و او را از دست بدهد.

32- فریاد رسى و فرح بخشىِ گرفتار

«مِنْ کَفّاراتِ الذُّنُوبِ الْعِظامِ إِغاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنْفیسُ عَنِ الْمَکْرُوبِ.»

از کفّاره گناهان بزرگ، فریاد خواه را به فریاد رسیدن، و غمگین را آسایش بخشیدن است.

33- نشانه کمال عقل

«إِذا تَمَّ الْعَقْلُ نَقَصَ الْکَلامُ.»

چون خرد کمال گیرد، گفتار نقصان پذیرد.

34- رابطه با خدا

«مَنْ أَصْلَحَ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَصْلَحَ اللّهُ ما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النّاسِ وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْیاهُ. وَ مَنْ کانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ واعِظٌ کانَ عَلَیْهِ مِنَ اللّهِ حافِظٌ.»

آن که میان خود و خدا را اصلاح کند، خدا میان او و مردم را اصلاح مىکند و آن که کار آخرتِ خود را درست کند، خدا کار دنیاى او را سامان دهد. و آن که او را از خود بر خویشتن واعظى است، خدا را بر او حافظى است.

35- افراط و تفریط

«هَلَکَ فِىَّ رَجُلانِ مُحِبٌّ غال وَ مُبْغِضٌ قال.»

دو تن به خاطر من هلاک شدند: دوستى که اندازه نگاه نداشت و دشمنى که بغض ـ مرا ـ در دل کاشت.

36- روایت و درایت

«إِعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعایَة لاعَقْلَ رِوایَة، فَإِنَّ رُواةَ الْعِلْمِ کَثیرٌ، وَ رُعاتُهُ قَلیلٌ.»

هر گاه حدیثى را شنیدید آن را با دقّت عقلى فهم و رعایت کنید، نه بشنوید و روایت کنید! که راویان علم بسیارند و رعایت کنندگانِ آن اندک در شمار.

37- پاداش تارک گناه

«مَا الُْمجاهِدُ الشَّهیدُ فى سَبیلِ اللّهِ بِأَعْظَمَ أَجْرًا مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ، لَکادَ الْعَفیفُ أَنْ یَکُونَ مَلَکًا مِنَ الْمَلائِکَةِ.»

مُزد جهادگرِ کشته در راه خدا بیشتر نیست از مرد پارسا که ـ معصیت کردن ـ تواند ـ لیکن ـ پارسا ماند و چنان است که گویى پارسا فرشته اى است از فرشته ها.

38- پایان ناگوار گناه

«أُذْکُرُوا انقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.»

به یاد آرید که لذّتها تمام شدنى است و پایان ناگوار آن بر جاى ماندنى.

39- صفت دنیا

«فى صِفَةِ الدُّنْیا: تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ.»

در صفت دنیا فرموده است:مىفریبد و زیان مىرساند و مىگذرد.

40- دینداران آخر الزّمان

«یَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لا یَبْقى فیهِ مِنَ الْقُرْآنِ إِلاّ رَسْمُهُ وَ مِنَ الاِْسْلامِ إِلاَّ اسْمُهُ. مَساجِدُهُمْ یَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُکّانُها وَ عُمّارُها شَرُّ أَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَأْوِى الْخَطیئَةُ یَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فیها.

وَ یَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ إِلَیْها.

یَقُولُ اللّهُ تَعالى «فَبى حَلَفْتُ لاََبْعَثَنَّ عَلى أُولئِکَ فِتْنَةً أَتْرُکَ الْحَلیمَ فیها حَیْرانَ» وَ قَدْ فَعَلَ. وَ نَحْنُ نَسْتَقیلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.»

مردم را روزگارى رسد که در آن از قرآن جز نشان نماند و از اسلام جز نام آن، در آن روزگار ساختمان مسجدهاى آنان نو و تازه ساز است و از رستگارى ویران. ساکنان و سازندگان آن مسجدها بدترین مردم زمین اند، فتنه از آنان خیزد و خطا به آنان درآویزد.

آن که از فتنه به کنار ماند بدان بازش گردانند، و آن که از آن پس افتد به سویش برانند.

خداى تعالى فرماید: «به خودم سوگند، بر آنان فتنه اى بگمارم که بردبار در آن سرگردان مانَد» و چنین کرده است، و ما از خدا می خواهیم از لغزش غفلت درگذرد

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

قرآن کریم

جزء

تلاوت قرآن کریم

تعداد آیات

متن سوره

شماره

۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
۳۰
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
۲۹
۱۹
۳۶
۲۵
۲۲
۱۷
۱۹
۲۶
۳۰
۲۰
۱۵
۲۱
۱۱
۸
۸
۱۹
۵
۸
۸
۱۱
۱۱
۸
۳
۹
۵
۴
۷
۳
۶
۳
۵
۴
۵
۶
التكویر
الإنفطار
المطففین
الانشقاق
البروج
الطارق
الأعلى
الغاشیة
الفجر
البلد
الشمس
اللیل
الضحى
الانشراح
التین
العلق
القدر
البینة
الزلزال
العادیات
القارعة
التكاثر
العصر
الهمزة
الفیل
قریش
الماعون
الكوثر
الكافرون
النصر
لهب
الإخلاص
الفلق
الناس

۸۱
۸۲
۸۳
۸۴
۸۵
۸۶
۸۷
۸۸
۸۹
۹۰
۹۱
۹۲
۹۳
۹۴
۹۵
۹۶
۹۷
۹۸
۹۹
۱۰۰
۱۰۱
۱۰۲
۱۰۳
۱۰۴
۱۰۵
۱۰۶
۱۰۷
۱۰۸
۱۰۹
۱۱۰
۱۱۱
۱۱۲
۱۱۳
۱۱۴






 

جزء

تلاوت قرآن کریم

تعداد آیات

متن سوره

شماره

۲۴، ۲۵
۲۵
۲۵
۲۵
۲۵
۲۶
۲۶
۲۶
۲۶
۲۶
۲۶، ۲۷
۲۷
۲۷
۲۷
۲۷
۲۷
۲۷
۲۸
۲۸
۲۸
۲۸
۲۸
۲۸
۲۸
۲۸
۲۸
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۲۹
۳۰
۳۰
۳۰
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
۵۴
۵۳
۸۹
۵۹
۳۷
۳۵
۳۸
۲۹
۱۸
۴۵
۶۰
۴۹
۶۲
۵۵
۷۸
۹۶
۲۹
۲۲
۲۴
۱۳
۱۴
۱۱
۱۱
۱۸
۱۲
۱۲
۳۰
۵۲
۵۲
۴۴
۲۸
۲۸
۲۰
۵۶
۴۰
۳۱
۵۰
۴۰
۴۶
۴۲
فصلت
الشورى
الزخرف
الدخان
الجاثیة
الأحقاف
محمد
الفتح
الحجرات
ق
الذاریات
الطور
النجم
القمر
الرحمن
الواقعة
الحدید
المجادلة
الحشر
الممتحنة
الصف
الجمعة
المنافقون
التغبن
الطلاق
التحریم
الملك
القلم
الحاقة
المعارج
نوح
الجن
المزمل
المدثر
القیامة
الإنسان
المرسلات
النبأ
النازعات
عبس

۴۱
۴۲
۴۳
۴۴
۴۵
۴۶
۴۷
۴۸
۴۹
۵۰
۵۱
۵۲
۵۳
۵۴
۵۵
۵۶
۵۷
۵۸
۵۹
۶۰
۶۱
۶۲
۶۳
۶۴
۶۵
۶۶
۶۷
۶۸
۶۹
۷۰
۷۱
۷۲
۷۳
۷۴
۷۵
۷۶
۷۷
۷۸
۷۹
۸۰

 

جزء

تلاوت قرآن کریم

تعداد آیات

متن سوره

شماره

۱
۱، ۲، ۳
۳، ۴
۴، ۵، ۶
۶، ۷
۷، ۸
۸، ۹
۹، ۱۰
۱۰، ۱۱
۱۱
۱۱، ۱۲
۱۲، ۱۳
۱۳
۱۳
۱۴
۱۴
۱۵
۱۵، ۱۶
۱۶
۱۶
۱۷
۱۷
۱۸
۱۸
۱۸، ۱۹
۱۹
۱۹، ۲۰
۲۰
۲۰، ۲۱
۲۱
۲۱
۲۱
۲۱، ۲۲
۲۲
۲۲
۲۲، ۲۳
۲۳
۲۳
۲۳، ۲۴
۲۴
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
تلاوت
۷
۲۸۶
۲۰۰
۱۷۶
۱۲۰
۱۶۵
۲۰۶
۷۵
۱۲۹
۱۰۹
۱۲۳
۱۱۱
۴۳
۵۲
۹۹
۱۲۸
۱۱۱
۱۱۰
۹۸
۱۳۵
۱۱۲
۷۸
۱۱۸
۶۴
۷۷
۲۲۷
۹۳
۸۸
۶۹
۶۰
۳۴
۳۰
۷۳
۵۴
۴۵
۸۳
۱۸۲
۸۸
۷۵
۸۵
الحمد
البقرة
آل عمران
النساء
المائدة
الأنعام
الأعراف
الأنفال
التوبة
یونس
هود
یوسف
الرعد
إبراهیم
الحجر
النحل
الإسراء
الكهف
مریم
طه
الأنبیاء
الحج
المؤمنون
النور
الفرقان
الشعراء
النمل
القصص
العنكبوت
الروم
لقمان
السجدة
الأحزاب
سبأ
فاطر
یس
الصافات
ص
الزمر
غافر

۱
۲
۳
۴
۵
۶
۷
۸
۹
۱۰
۱۱
۱۲
۱۳
۱۴
۱۵
۱۶
۱۷
۱۸
۱۹
۲۰
۲۱
۲۲
۲۳
۲۴
۲۵
۲۶
۲۷
۲۸
۲۹
۳۰
۳۱
۳۲
۳۳
۳۴
۳۵
۳۶
۳۷
۳۸
۳۹
۴۰

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

کجای جاده دلتنگه

تورو از خاطرم برده تب تلخ فراموشی


 دارم خو می کنم با این فراموشی و خاموشی


 
 چرا چشم دلم کوره عصای رفتنم سسته


 کدوم موج پریشونی تو رو از ذهن من شسته


 
 خدایا فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه


 از اینجا که من ایستادم چه قد تا آسمون راهه


 
 من از تکرار بیزارم از این لبخند پژمرده


 از این احساس یاسی که تو رو از خاطرم برده


 
 به تاریکی گرفتارم شبم گم کرده مهتابُ


 بگیر از چشمای کورم عذاب کهنه ی خوابُ


 
 چرا گریه ام نمی گیره مگه قلب من از سنگه


 خدایا من کجا میرم کجای جاده دلتنگه

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 دی 1390    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عشق مهدی (عج)

  جمعه ای باز رسید ...


چقدر انتظار کشیدیم ؟؟  کم ...؟  زیاد ... ؟ یا اصلا یاد اماممون نبودیم ...؟


یادمان باشد بهترین اعمال انتظار فرج است ...
خوشا به حالت ای دوست ... 

 

 

         


 

نامه ای به امام زمان ارواحنافداه


آیا تا به حال شده كه در جمعی باشید ولی خود را تنها احساس كنید؟ گویی هیچ كس در كنارت نیست. برای من این مسئله خیلی پیش آمده بارها پیش آمده تمام افرادیكه به آنها دلبستگی دارم در كنارم بوده اند ولی هیچ چیز خوشحالم نمی كرد. دنبال كسی می گشتم ولی هر چه جستجو می كردم نمی یافتم وبه این فرمایش مولایم می رسیدم كه فرموده اند: من تنهایم. من غریبم.
جداً در بین این همه جمعیت در بین شیعیان حتّی در بین افرادیكی خود را محب امام زمان معرفی می كنند آقا بفرمایند:من تنهایم؟
ای به فدای تنهائیت آقای من قربان غریبی ات مولای من.
ما همیشه میگوئیم آقا امام حسین (علیه السلام) مظلوم هستند. اما فكر كرده اید كه آقا امام زمان مظلومتر هستند چرا كه امام حسین علیه السلام 72 یار با وفا داشتند . حضرت زینب را داشتند خواهری دلسوز . اما در زمان ما مردم هنوز آن امادگی را پیدا نكرده اند كه بتوانند امام زمانشان را یاری كنند و به امامشان وفادار باشند. در روز عاشورا مردم آن جور عزاداری می كنند و مانند فرزند پدر از دست داده اشك می ریزند اما در نیمه شعبان به بهانه جشن وشادی اما در غفلت از حقیقت یاری از این حرفها بیشتر دلم می گیرد. خدای من تا كی؟ واقعا چه صبری حضرت دارند؟
بیرون از خانه كه میروم از وضع رقت بار جامعه دلم می گیرد واشكم می ریزد و باز به خانه پناه می آورم . طاقت دیدن این صحنه ها را ندارم به خود می گویم بمیرم برای دل حضرت كه ناظر به اعمال و رفتار ما هستند. آنان كه خوابشان به مرگ منتهی شده یك جور ومن كه ادعای دوست داشتن حضرت را دارم هم یكجور . چه تحملی؟ همه را می بینند. غصه می خورند. اما واقعا چه كسی است كه تمام لحظات به یاد حضرت باشد واین یاد باعث ساخته شدن او بشود. البته افرادی اینگونه هستند ولی انگشت شمار.
یكی از دوستانم می گفت كه فردی حضرت را در خواب دیده آقا فرموده اند برای من مثل قوم آل داود دعا كنید . بمیرم كه حضرت پیغام می فرستند كو گوش شنوا؟ همه غرق در دنیای خود شده اند فقط خود را مقید كرده اند كه حتما سفره هفت سین شان را بیندازند مبادا كسری داشته باشند وروز سیزده را حتما بیرون روند مبادا كه آن سال برایشان نحس شود.
دلم می خواهد در بین مردم بروم و فریا د بزنم: شما كه اینقدر به این چیزهای بی ارزش اهمیت می دهید چه اندازه مواظب هستید كه دل آن محبوب را نرنجانید؟ و بر خلاف رضایتش قدمی بر ندارید؟ مگر نه این است كه مرگ سراغ همه مان می آٍید . آیا نمی خواهید لحظه مرگ شب اول قبر كه شاید همین امشب باشد بر بالین تان بیاید وحالتان را بپرسد ؟ پس چرا شما حالش را نمی پرسید ؟مگر نمی خواهید در خانه تنها و نا مانوس و پر وحشت قبر لطف وعنایتش شامل حالتان شود واز وحشت قبر بكاهد ؟ پس چرا با او انس نمی گیرید و به بهانه انس با طبیعت باعث رنجش آن عزیز می شوید؟
مگر می شود كسی پیوسته به یاد او باشد در فراقش اشك بریزد برای ظهورش دعا كند ولی آن
حضرت او را از یاد ببرد ؟
مگر كسی می شود كه مهدی موعود به فریادهای مشتا قانه منتظرانش پاسخ نگوید؟
نه هرگز آقا چشمه احسان و لطف است. او ارباب مولا وآقاست . او بسیار مهربان است. حتّی مهربانتر از پدر به فرزندش .

این غم عشق تو بی تاب و توانم كرده شعله بر جانم و رسوای زمانم كرده
درد دوری تو مولا به خدا پنجه بر قلبم وآن سر نهانم كرده
شوق دیدار تو ای حجت حق بیزار از این دار جهانم كرده

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

عشق

کجا بــودی وقتی برات شکستـم             یخ زده بود شـاخه گُل تو دستـــم

کجــا بـودی وقتــی غریبــی و درد            داشت مـن تنها رو دیوونه میـــکـرد

کجــا بودی وقتی کنـار عکســـات            شبا نشستم به هوای چشمـــات

کجا بــودی ببینی مــن میســـوزم            عیــن چشــات سیـاهه رنـگ روزم

ســـرزنشــــای مردمـــو شنیـــدم            هــر چــی که باورت نمیشه دیـدم

کنـــایه هــاشونــو به جون خریدم            نبــود ستــاره ام شبـا گریه چیـدم

کجا بودی وقتی اشکــام میریخت           خون جای گریه از چشام میـریخت

کجـــا بودی وقتـــی آبـــروم مـــرد           امــا به خـاطر چشات قسم خـورد

کجـــا بودی وقتی که پرپر شـــدم           سوختم و از غمت خاکستر شدم

                               خنده واسه همیشه از لبـام رفت

                          رسیدن از مرمر رویــاهـــــام رفت

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فوتبال بهشتی

دو پیرمرد ٩٠ ساله، به نامهاى بهمن و خسرو دوستان بسیار قدیمى همدیگر بودند.

هنگامى که بهمن در بستر مرگ بود، خسرو هر روز به دیدار او میرفت.


یک روز خسرو گفت:

«بهمن جان، ما هر دو عاشق فوتبال بودیم و سالهاى سال با هم فوتبال بازى میکردیم. لطفاً وقتى به بهشت رفتى، یک جورى به من خبر بوده که در آن جا هم میشود فوتبال بازى کرد یا نه.»

بهمن گفت:

«خسروجان، تو بهترین دوست زندگى من هستى. مطمئن باش اگر امکانش بود حتماً بهت خبر میدهم»

چند روز بعد بهمن از دنیا رفت.

یک شب، نیمه هاى شب، خسرو با صدایى از خواب پرید. یک شیء نورانى چشمکزن را دید که نام او را صدا میزد: خسرو، خسرو ....

خسرو گفت: کیه؟

منم، بهمن.

تو بهمن نیستى، بهمن مرده!

باور کن من خود بهمنم..

تو الان کجایی؟

بهمن گفت: در بهشت! و چند خبر خوب و یک خبر بد برات دارم.

خسرو گفت: اول خبرهاى خوب را بگو.

بهمن گفت: اول این که در بهشت هم فوتبال برقرار است. و از آن بهتر این که تمام دوستان و هم تیمیهایمان که مردهاند نیز اینجا هستند. حتى مربى سابقمان هم اینجاست. و باز هم از آن بهتر این که همه ما دوباره جوان هستیم و هوا هم همیشه بهار است و از برف و باران خبرى نیست. و از همه بهتر این که میتوانیم هر چقدر دلمان میخواهد فوتبال بازى کنیم و هرگز خسته نمیشویم. در حین بازى هم هیچکس آسیب نمیبیند.

خسرو گفت: عالیه! حتى خوابش را هم نمیدیدم! راستى آن خبر بدى که گفتى چیه؟

بهمن گفت:

مربیمون براى بازى جمعه اسم تو را هم توى تیم گذاشته

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ارزش کار

ارزش کار
جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی

حرف های مافوق اثری نداشت و ...

سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند


افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی

سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت


منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟

سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت احساس رضایت قلبی می کنم.

اون گفت: " جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

داستان جالب

کمک به رقباء

 

یکی از کشاورزان منطقه ای، همیشه در مسابقه‌ها، جایزه بهترین غله را به ‌دست می‌آورد و به ‌عنوان کشاورز نمونه شناخته شده بود. رقبا و همکارانش، علاقه‌مند شدند راز موفقیتش را بدانند. به همین دلیل، او را زیر نظر گرفتند و مراقب کارهایش بودند. پس از مدتی جستجو، سرانجام با نکته‌ عجیب و جالبی روبرو شدند....

این كشاورز پس از هر نوبت كِشت، بهترین بذرهایش را به همسایگانش می‌داد و آنان را از این نظر تأمین می‌كرد. بنابراین، همسایگان او می‌بایست برنده‌ مسابقه‌ها می‌شدند نه خود او!

كنجكاویشان بیش‌تر شد و كوشش علاقه‌مندان به كشف این موضوع كه با تعجب و تحیر نیز آمیخته شده بود، به جایی نرسید. سرانجام، تصمیم گرفتند ماجرا را از خود او بپرسند و پرده از این راز عجیب بردارند.

كشاورز هوشیار و دانا، در پاسخ به پرسش همكارانش گفت: چون جریان باد، ذرات باروركننده غلات را از یك مزرعه به مزرعه‌ دیگر می‌برد، من بهترین بذرهایم را به همسایگان می‌دادم تا باد، ذرات باروركننده نامرغوب را از مزرعه‌های آنان به زمین من نیاورد و كیفیت محصول‌های مرا خراب نكند!

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سخنان ائمه اطهار

سخنان بزرگان


پیامبر اکرم(ص)_ از دانشمندان بپرسید با حکما گفت و گو کنید با تهی دستان همنشینی نما یید.


امام جعفر صادق(ع)_ سه چیز محبت انگیز است- دین داری ،فروتنی و بخشندگی


امام حسن مجتبی(ع)_ فرومایگی این است که شکر نعمت به جای نیاوری


امام حسین بن علی(ع)_ از هر چه معذرت خواهی در پی دارد دوری کن.


امام حسن عسگری(ع)_ جدال مکن که احترامت از بین می رود و شوخی مکن که به تو گستاخ می شوند.


امیر المومنین امام علی(ع)_ زبان ترازویی است که نادانی ان را سبک کند و خرد ان را سنگین نماید.


پیامبر اکرم(ص)_ هیچ صدقه ای نزد خداوند محبوبتر از حق گویی نیست.


حضرت زهرا(س)_ از دنیای شما انفاق در راه خداوند محبوب من است.


امیر المو منین علی(ع)_ در لذتی که پشیمانی به دنبال دارد خیری نیست.


حضرت زهرا(س)_ وای بر گروهی که بعد از پیمان بستن ان را بشکنند.


پیامبر اکرم(ص)_ دین دار ترین شما خوش اخلاق ترین شماست.


امیر المومنین(ع)_ قناعت پیشه ساز تا به عزت دست یابی.


پیامبر اکرم (ص)_ فاطمه پاره تن من نور دیده و میوه دل من است.


حضرت زهرا(س)_ شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشتند.


امام علی (ع)_ فاطمه در نماز از بیم خدا نفسش به شمارش می افتد.


امام محمد باقر(ع)_ در هر قضای الهی خیر و نیکویی بر مومن باشد.


امام علی النقی(ع)_ هر که از خدا اطاعت کند از خشم مخلوق ترسی به خود راه نمی

 دهد.


امام محمد تقی (ع)_ پیامبر خدا (ص)هزار کلمه به علی(ع) اموخت که هر کلمه اش

هزار کلمه را می گشاید.


امام موسی کاظم(ع)_ سختی ستم را کسی فهمد که بر علیه او (به ستم) حکم شده باشد.


پیامبر اکرم (ص)_ بهتر از خیر بخشنده خیر است و بد تر از بدی خود بد کار است.


امام حسین بن علی (ع)_ ای مردم! از انچه خداوند دوستان خود را بدان پند داده پند

گیرید.


امام زین العابدین (ع)_ ارزشمندترین مردم کسی است که دنیا را برای خود با ارزش نداند.


امام زمان(عج)_ شیعیان ما عاقبت خوشی در زندگی دنیا دارند مادامی که از گناه دوری

کنند.


امام علی (ع)_ او (حضرت قائم) هنگامی ظاهر میشود که حقیقتها کم اجر و دنباله رو

ها از نا بخردان پیروی کنند.


پیامبر اکرم (ص)_ خواب روزه دار عبادت است و نفس او تسبیح.


امام حسین بن علی (ع)_ بخیل کسی است که از سلام دادن خودداری نماید.


امام حسن بن علی (ع)_ دنیا فریب کاری است زود گذز و تکیه گاهی است فرو ریزنده.


امیر المومنین علی (ع)_ سر امد ماه ها ماه خداوند است که ماه رمضان باشد و قلب ماه رمضان شب قدر است.


امام رضا(ع)_ هیچ زیاده جویی نباشد مگر انکه به زیاده گویی نیازمند گذردد.


امام صادق(ع)_ سه چیز است که محبت اورد قرض دادن فرو تنی و بخشش.


امام رضا (ع)_ هر کس حضرت معصومه(س) را زیارت کند و حق او را بشناسد سزاوار بهشت است.


امام صادق (ع)_ سه چیز مرد را بی اعتبار سازد حسد سخن چینی و سبک سری.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 دی 1390    | توسط: مهران محمدی    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^