عشق بلال به پیامبر(ص):

پدر بلال از اسرای حبشه بود و خود بلال در سراه به دنیا آمده بود مادرش حمامه نیز از اسرا بود . خود بلال در آغاز،غلام اُمیه ابن خُلف جمحی بود  وچون وضع اجتماعی او در اوضاع آن روز مکه ناگوار بود به محض شنیدن دعوت اسلامی ایمان آورد. مالک او امیه بن حُمحی او را بسیار زجر داد و او را بر ریگ های داغ مکه می خوابانید و سنگی بزرگ بر سینه اش می نهاد ... صاحبش او را آزار می داد تا از دینش برگردد و او هیچ سخنی از آنچه ایشان به او تلقین می کردند به زبان نیاورد ...

بلال از جمله سه تن موذنان حضرت رسول بود و او در اذان گفتن مقدم بود...در فتح مکه هنگام ظهر بلال به اشاره ی پیامبر (ص) بر بام کعبه رفت و اذان گفت .

خار می تن فدای کرد آن بلال           خواجه اش زد برای گوشمال

که چرا تو یاد احمد می کنی              بنده ی بد منکر دین می کنی

می زد اندر آفتابش او به خار            او احد می گفت بهر افتخار

 

تا که صدیق آن طرف بر می گذشت آن احد گفتن به گوش او برفت .  ابوبکر بلال را نصیحت می کند  که اسلام خود را آشکار نکن، هر روز که ابوبکر می گذرد می بیند که بلال همان گونه اسلام خود را آشکار می کند.

 فاش کرد اسپرد تن را دربلا        کای محمد ای عدو توبه ها

از سوی معراج آمد مصطفی         بر بلالش حبذ ا لی حبذا

بعد از آنصدیق پیش مصطفی       گفت حال آن بلال با وفا

کآن فلک پیمای میمون بال چست   این زمان در عشق واندر دام تست

 ابوبکر با دادن غلامی و پرداخت پولی بلال را آزاد می کند و نزد پیامبر (ص) می آورد.پیامبر (ص) ابوبکر را بخاطر تنهایی خریدن بلال، سرزنش می کند .

جنگهای بلال در کنار پیامبر:
1- او در تمام غزوات پیغمبر چون بدر، احد، خندق، دوشادوش مسلمانان با کفار قریش جنگید. در جنگ بدر اولین جنگ اسلام "امیة بن خلف" و فرزندش که اسیر مسلمانان شدند با اشاره بلال که گفت: او پیشوای کفر است به دست مسلمانان کشته شدند و بعضی گویند که "امیه" را خود بلال در این جنگ به قتل رساند.

2- در روز فتح مکه، وی به دستور پیغمبر اکرم، بر فراز کعبه شد و اولین نفری بود که اذان گفت که بسیار با شکوه بود و کفار مکه از این واقعه بسیار ناراحت شدند. وی در زمان حیات پیغمبر «خازن» یعنی خزانه دار بیت المال حضرت و خادم ایشان بود. حضرت علاقه و عنایت خاصی به او داشت و به تعبیر جبرئیل او را سید و سرور حبشیان می شمرد. در باره او پیامبر فرمود: الف- بلال از سابقان و پیشی گیرندگان در اسلام بود. ب- او سید موذنان است. ج- بهشت مشتاق سه تن است. علی، عمار و بلال. د. دعای آن حضرت در حق او جهت یاری دادن به حضرت فاطمه سلام اله علیها در کار منزل. پس از رحلت پیغمبر، با ابوبکر بیعت نکرد و دیگر اذان نگفت و با اصرار اجازه یافت تا از مدینه به سوی شام رود و با سپاهیانی که به سوی شام می رفتند همراه شد. در بعضی نقل ها نیز آمده که او در مقام اعتراض به حوادثی که پیش آمده بود به شام رفت. برخی از منابع اهل تسنن از حضور او در جنگها و فتوحات شام، سخن گفته و برخی از او در جنگها یاد نکرده اند.

بلال، راوی حدیث بود:
وی احادیث زیادی از حضرت رسول اکرم نقل کرده و جماعتی از صحابه و تابعان در مدینه و شام و کوفه از او حدیث نقل کرده اند. از مهم ترین کسانی که از او روایت کرده اند، جابربن عبدالله انصاری، ابوبکر، عمر، براءبن عازب، عبدالرحمان بن ابی لیل، عبدالله بن رواحه هستند. در منابع شیعی نیز احادیث فراوانی از او آمده و کسانی چون هشام بن حکم با اسناد از "عبدالله بن علی" از بلال روایت کرده است. جمع احادیثی که از او نقل شده 44 حدیث که در هر شش کتاب اهل سنت (صحاح سته) ذکر شده است. اشعاری نیز از بلال نقل کرده اند.

بلال از منظر ائمه معصومین و بزرگان:
پیامبر اکرم: سه تن از سیاهان از سادات بهشت هستند. لقمان حکیم، نجاشی، بلال. هم چنین فرمود: او از جمله برگزیدگان اصحاب پیامبر است.
امام علی علیه السلام: او از سابقان در اسلام است و اخلاص و تهذیب نفس او را ستوده است.
امام سجاد علیه السلام: در مدح او و نقل احتجاج او با مخالفان درباره فضائل علی علیه السلام، مطالبی فرمود که تفصیل آن در تفسیر امام حسن عسگری علیه السلام صفحه 623 -621 می باشد.
امام صادق: بلال را عبدصالح و دوستدار اهل بیت نامیده است.

وی نزد امامان شیعه و اصحاب آنها از پایگاهی بلند برخوردار است. به نقل مفسران در شأن بلال و یاران او چندین آیه نازل شده است از جمله: آیه 69 سوره نساء، آیه 52 سوره انعام، آیه 107 سوره نحل، آیه 28 سوره کهف. او بعد از رحلت پیغمبر به رغم اصرار ابوبکر، هیچ اذان نگفت جز مواردی که یکبار به درخواست حضرت فاطمه زهرا سلام اله علیها بود ولی چون آن حضرت به یاد مصائب پس از فوت پدر افتاد و از شدت ناراحتی تاب نیاورد به ناچار بلال اذان را ناتمام رها کرد. دیگر بار زمانی بود که او برای زیارت قبر پیامبر در مدینه بود، حسنین از او درخواست کردند که اذان بگوید او نیز پذیرفت و این حادثه به شدت مدینه را تحت تاثیر قرار داد و آخرین مرتبه وقتی بود که خلیفه دوم از مدینه به شام رفت و در منطقه «جابیه» به درخواست مسلمانان، از بلال خواست تا اذان گفت و همه به یاد دوران رسول خدا سخت گریستند.

  

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 آذر 1390    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()