دلایل‌ شیعه‌ (امامیّه‌) بر عصمت‌ انبیاء:

علمای‌ شیعه‌ بر عصمت‌ انبیاء به‌ طور مطلق‌، دلایل‌ گوناگونی‌ اقامه‌ كرده‌اند كه‌ چند برهان‌ را به‌اختصار بیان می‌كنیم‌:

1ـ عصمت‌ انبیاء در قرآن‌: آیاتی‌ چند از قرآن‌ مجید بر عصمت‌ انبیاء دلالت‌ دارند از جمله‌: خداوند می‌فرماید: «ومن‌ یطع‌ الرسول‌ فقد اطاع‌ الله‌(نساء 80)؛ كسی‌ كه‌ از رسول‌ خدا و پیامبر او اطاعت‌ كند، همانا خدا را اطاعت‌ كرده‌ است‌».

همچنین‌ می‌فرماید: «و ما ارسلنا من‌ رسول‌ الا لیطاع‌ بأذن‌ الله‌(نشاء 64)؛ و ما هیچ‌ رسولی‌ به‌ سوی‌ شما نفرستادیم‌ مگراین‌ كه‌ به‌ اذن‌ پروردگار از او اطاعت‌ و پیروی‌ شود». و روشن‌ است‌ كه‌ اگر انبیاء دارای‌ مقام‌ عصمت‌ نبودند به‌ طورمطلق‌ و بدون‌ قید و شرط‌ به‌ اطاعت‌ از آن‌ها امر نمی‌شد و اطاعت‌ از آن‌ها در ردیف‌ اطاعت‌ از خداوند قرارنمی‌گرفت‌.

و در جای‌ دیگر خداوند می‌فرماید: «لقد كان‌ لكم‌ فی‌ رسول‌ الله‌ اسوة‌ حسنة‌(احزاب 21)؛ به‌ درستی‌ كه‌ رسول‌ خدا (صلی الله علیه و آله) برای‌ شمااسوه‌ و الگوی‌ نیكویی‌ است.» و اسوه‌ بودن‌ در جمیع‌ مجالات‌ و امور فقط‌ با عصمت‌ مطلقه‌ سازگار است‌.

2ـ وثوق‌ و اطمینان‌ فرع‌ بر عصمت‌ است‌: انبیاء از طرف‌ خداوند برای‌ تبلیغ‌ و ارشاد و هدایت‌ بشر، مبعوث‌ شده‌اند وپیروی‌ از آنان‌ واجب‌ است. خداوند می‌فرماید: «قل‌ ان‌ كنتم‌ تحبّون‌ اللّه‌ فاتبعونی‌ یحببكم‌ اللّه(آل عمران 31)‌؛ بگو اگر خدا را دوست‌ دارید، از من‌ پیروی‌ كنید، تا خدا نیز شما را دوست‌ بدارد».

زمانی‌ این‌ هدف‌ و غرض‌ تحقق‌ می‌یابد كه‌ مردم‌ نسبت‌ به‌ آنان‌ اطمینان‌ و وثوق‌ پیدا كنند. و این‌ امر در گرو این‌است‌ كه‌ انبیاء از هر خطا و اشتباه‌ و معصیتی‌ مصون‌ و پاك‌ باشند. (حتی‌ در غیر از دریافت‌ و ابلاغ‌ وحی‌) چرا كه‌مشاهدة‌ كذب‌ خطا و معصیت‌ از نبی‌، این‌ اطمینان‌ را از بین‌ می‌برد و مردم‌ نسبت‌ به‌ دریافت‌ وحی‌ و ابلاغ‌ آن‌ هم‌دچار شك‌ و تردید می‌شوند، كه‌ در این‌ صورت‌ غرض‌ از بعثت‌ محقق‌ نخواهد شد.

محقق‌ طوسی‌ می‌فرماید: «و یجب‌ فی‌ النبی‌، العصمة‌ لیحصل‌ الوثوق‌ فیحصل الغرض‌؛ وجوب‌ عصمت‌ به‌ طورمطلق‌ در نبی‌ واجب‌ است‌ تا از این‌ طریق‌ وثوق‌ و اطمینان‌ نسبت‌ به‌ او حاصل‌ شود، در این‌ صورت است كه‌ غرض‌ ازارسال‌ انبیاء حاصل‌ می‌شود».

علامه‌ حلّی‌ در شرح‌ قول‌ محقق‌ طوسی‌ می‌فرماید: «كسانی‌ كه‌ نبی‌ و پیامبر برای‌ آن‌ها مبعوث‌ شده‌ است‌، اگر درامر، كذب‌ یا معصیتی‌ مشاهده‌ كنند، در اوامر و نواهی‌ و افعال‌ او هم‌ احتمال‌ كذب‌ و خطا می‌دهند، در این‌ صورت‌دیگر از اوامر و دستورات‌ او اطاعت‌ نمی‌كنند و این‌ موجب‌ می‌شود كه‌ غرض‌ از بعثت‌ آنان‌ لغو و بی‌ اثر شود. »

3ـ عدم‌ عصمت‌ انبیاء مستلزم‌ تناقض‌ است‌: از نظر عقلا، فعل‌ و عمل‌ نبی‌، مانند قول‌ و گفتار اوست. حالا اگر نبی‌ مرتكب‌معصیت‌ و خطایی‌ شود، كردار او با گفتارش‌ متناقض‌ می‌شود و لازم‌ می‌آید امر به‌ متناقضین‌ كند.

علامه‌ طباطبایی (ره) در این‌ باره می‌گویند: «همانا نزد عقلا، فعل‌ همچون‌ قول‌ است‌ و انجام‌ كاری‌ بر جواز آن‌ نزد انجام‌دهنده‌ دلالت‌ دارد، حال‌ اگر از شخص‌ نبی‌، معصیت‌ و خطایی‌ سر بزند در حالی‌ كه‌ قولاً به‌ خلاف‌ آن‌ امر كند،مستلزم‌ تاقض‌ است‌. یعنی‌ در این‌ صورت‌، پیامبر تبلیغ‌ كنندة‌ دو امر متناقض‌ بوده‌ و روشن‌ است‌ كه‌ تبلیغ‌ امرمتناقض‌ به‌ هیچ‌ وجه‌ تبلیغ‌ دین‌ نخواهد بود. »

اما در مورد آیة‌ مورد بحث‌؛ اولاً: همان‌ طور كه‌ بیان‌ شد، بین‌ مفسرین‌، اتفاق‌ نظر وجود ندارد و مفسرین‌ شیعه نمی‌پذیرند كه‌ آیه‌ در شأن‌ پیامبر اكرم‌ (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) باشد، بلكه‌ می‌گویند: در مورد شخصی‌ از بنی‌ امیه ‌است. البته‌ مفسرین‌ شیعه‌ دلایل‌ محكمی‌ بر این‌ قول‌ اقامه‌ كرده‌اند از جمله‌ این‌ كه‌:

الف‌) از امام‌ صادق‌ (علیه‌ السلام‌) نقل‌ شده‌: «مردی‌ از بنی‌ امیه‌ با عده‌ای‌ دیگر نزد پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) بودند، هنگامی‌كه‌ام‌ مكتوم‌ (كه‌ شخصی‌ كور و فقیر بود) وارد شد، این‌ شخص‌ چهره‌اش‌ درهم‌ فرو رفت‌ و به‌ او پشت‌ كرد، در این‌هنگام‌ آیه‌ فوق‌ نازل‌ شد. »

ب‌) سید مرتضی‌ چنین‌ استدلال‌ كرده‌: در آغاز بعثت‌ و بعد از سورة‌ اقرء، سورة‌ قلم‌ بر پیامبر اكرم‌(صلی‌ الله‌ علیه‌و آله‌) نازل‌ شده‌ است‌ كه‌ در وصف‌ پیامبر اكرم (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) گفته‌ شده‌: «و انك‌ لعلی‌ خلق‌ عظیم‌؛ و تو اخلاق‌ نیكوو برجسته‌ای‌ داری‌» حال‌ چطور ممكن‌ است‌ بعد از این‌ پیامبر خدا (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) به‌ خاطر اخلاق‌ ناپسند، مورد عقاب‌ و سرزنش‌ قرار گیرد.

ثانیاً: بر فرض‌ كه‌ بپذیریم‌ آیه‌ در شأن‌ پیامبر اكرم (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) نازل‌ شده‌، در این‌ جا هیچ‌ معصیتی از آن‌حضرت‌، سر نزده‌ تا منافی‌ عصمتش‌ باشد، چنان‌ چه‌ فخر رازی‌ از مفسرین‌ اهل‌ سنت‌، صدور معصیت‌ از پیامبراكرم (صلی‌ الله علیه‌ و آله‌) را در این‌ آیه‌ انكار می‌كند و فقط‌ آن‌ را ترك‌ افضل‌ می‌داند و بر این‌ مطلب‌ دلایلی‌ اقامه ‌می‌كند.

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 اردیبهشت 1391    | توسط: مجید اسدی    |    | نظرات()